را شنيده است. ترجمهٴ لاتيني پيش از سال 1480، چاپ شد؛ ترجمهٴ عبري در، 1520؛ ولي متن عربي تا 1856ــ1866، چاپ نشده بود. تحريرهاي متعددي از آن بهعبري و زبانهاي ديگر وجود دارد، ولي بهعربي فقط يكي در دست است، آن هم بهخط عبري؛ هيچ چيز از اين روشنتر پايان تفوق عربي را نشان نميدهد.
ساير متفكران يهودي چندان موجب تأمل ما نميشوند. دو تن عالم اخلاق بودند: يوسفبن زَبَره كه در بارسلون ميزيست و سفر هه ـ شعشوئيم خود را به ششت بِنوِنيست، طبيب كاتالاني، اهدا كرده است؛ و برخيا هه ـ نقدن مرموز، كه احتمالاً از يهوديان فرانسوي ساكن انگلستان بوده، و رسالهاي در اخلاق و مجموعهاي از داستانهاي مربوط به جانوران را تأليف كرده است. رسالهٴ يوسف هم مجموعهاي از حكايتهاي شبيه كليله و دمنه
بوده. اين دو رساله قديميترين آثار از اين نوع در ادبيات عبري بود.
قبلاً، از برخيا در مقام مترجم لاتيني به عبري ياد كرديم. اكنون، بايد به سه مترجم ديگر اشاره كرد: يوسف قمحي كه آثار ابنجبرول و برخيا بن يوسف را ترجمه كرد، يهودا بن تبّون كه آثار سعدياي جايون، ابن جبرول و ساير موٴلفان يهودي را ترجمه كرد؛ و پسرش سموئيل بن تبّون كه بعدها بهخاطر ترجمهٴ دلالةالحائرين شهرت يافت و نخستين ترجمهاش، يعني
شرح علي بن رضوان بر صناعةالطبية جالينوس در 1199، بهاتمام رسيد. همهٴ اين ترجمهها از عربي بهعبري صورت گرفت (در آن هنگام، ترجمه از لاتيني امري غيرعادي بود)، و جز يكي، همگي اختصاص به آثار يهودي داشت. مسلماً يگانه وظيفهٴ اين مترجمان قرار دادن فلسفهٴ يهود در دسترس يهوديان بود. آنان چنان توفيقي يافتند كه در بسياري موارد، اصل عربي آثاري كه در سرنوشت فرهنگ عربي سهيم بودند، دستخوش فراموشي شد. يوسف قمحي و يهودا بن تبّون اندلسي بودند، و هر دو در پرونس، جايي كه سموئيل در آن زاده شد، برآمدند.
بايد به دو تن پرونسي ديگر اشاره كرد: اسحاق بن آبهماري فقيه كه عِطُّر سوفِرِم1 او ازآثار كلاسيك ادبيات رَبّيان است، و داود قمحي پسر يوسف كه شرحهايش بر تورات در فضلاي مسيحي هم بهاندازهٴ يهوديان موٴثر افتاد؛ در واقع تأثير آنها را ميتوان در ترجمهٴ كتاب مقدس منسوب به شاهجان ملاحظه كرد.
4. يهوديان و سامريان شرقي. توجه از يهوديان غربي به يهوديان شرقي مانند گذشتن از آفتاب به سايه است. اختلاف چنان فاحش است كه نميتوان باور كرد يهوديان از شرق برخاستهاند. جز يك تن يهودي شرقي در اين عصر، نميشناسم كه بتوان او را فيلسوف خواند، و او هبةالله بن ملكاي بغدادي است. او آثار فلسفي گوناگوني نوشت كه يكي از آنها به نام المعتبر داراي جنبهٴ